دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 5050
تعداد نوشته ها : 4
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
از شکل ورودتان به سینما شروع کنیم؛ پیش از آغاز کار حرفه‌ای در سینما دوره بازیگری دیده بودید یا در کلاس‌های خاصی شرکت کرده بودید؟
در مؤسسه کارنامه در خدمت استادانی مثل آقای پرستویی دوره بازیگری دیده‌ام.

اولین کار شما به عنوان بازیگر با محمدحسین لطیفی بود. با ایشان از چه طریقی آشنا شدید؟
در یک سمینار سینمایی. چون در آن مقطع دوست داشتم بازیگری را تجربه کنم، اولین کارم را با ایشان شروع کردم. دو سال و نیم پس از آشنایی با آقای لطیفی، ایشان می‌خواستند مجموعه فرار بزرگ را بسازند و نقش کوچکی هم به من پیشنهاد کردند. این آشنایی‌ها مقدمه‌ای بود برای این‌که وارد سریال وفا بشوم. البته قبل از آن هم مدتی در خدمت آقایان امجد و رحمانیان تمرین تئاتر می‌کردم.

بعد از وفا در مجموعه تلویزیونی صاحبدلان بازی کردید و الان هم که در روز سوم بازیگر فیلمی از محمدحسین لطیفی هستید. دلیل این همکاری مستمر چیست؟
مسأله درک متقابل است. همکاری مستمر بازیگر و کارگردان یا یک گروه بازیگر، نویسنده و غیره اتفاقی معمولی است که در پشت صحنه ایجاد می‌شود. در تئاتر این همکاری بیش‌تر شکل می‌گیرد و منجر به تشکیل گروه‌های تئاتری می‌شود. در سینما هم می‌شود به این همکاری‌های گروهی مستمر رسید.

بین شما و لطیفی چه هماهنگی و اشتراکی بوده که به تداوم همکاری‌تان کمک کرده است؟
نوع بازی‌گرفتن ایشان را بسیار می‌پسندم. به شکل غیرمستقیم و با عنوان‌کردن مسائلی که بازیگر خودش هم متوجه نمی‌شود، بازیگردانی می‌کنند. من هم سعی می‌کنم این نکات را یاد بگیرم و شاگرد بدی برای ایشان نباشم.

در مجموعه صاحبدلان نقش متفاوتی را از نظر طبقه فرهنگی تجربه کردید.
خیلی دوست دارم به این سؤال جواب بدهم. بعد از موفقیت وفا عمده پیشنهادهای من نقش یک پسر رمانتیک و عاشق‌پیشه بود. برای آن نقش غیرمنصفانه نقد شدم، حتی در مجلات تخصصی‌تر که اهمیت حرف‌های‌شان برای من بیش‌تر است. آن نقدها اغلب به نکاتی اشاره داشت که فکر می‌کنم برازنده نبود، خصوصاً برای کسانی مثل من که در ابتدای راه هستند و دوست دارند کارشان منصفانه قضاوت شود. خیلی می‌شنیدم و می‌خواندم که پورسرخ در وفا خودش را بازی کرده است! برای همین وقتی نقش صاحبدلان پیشنهاد شد، خیی خوشحال شدم چون شخصیت شاهین حتی ده درصد هم با شخصیت خودم همخوانی نداشت و دیگر کسی نمی‌توانست بگوید دارد خودش را بازی می‌کند. با قبول این نقش می‌خواستم آن ذهنیت را بشکنم
.

حضور در کنار بازیگر معتبری مثل پرویز پرستویی چه نکته‌های آموزنده‌ای برای شما داشت؟
بزرگانی مثل پرستویی و شکیبایی، چهره‌های غیرقابل انکار سینمای ما هستند و نصیحت‌های ایشان در پشت و جلوی دوربین بسیار آموزنده و ارزشمند است.

شما از تلویزیون به سینما آمده‌اید. در حال حاضر در یک شرایط فرضی مشابه، پیشنهاد کار در تلویزیون را قبول می‌کنید یا سینما را؟
به تلویزیون احترام زیادی می‌گذارم و در شرایطی که برای کار کردن در این حرفه پیشنهادهای عجیب و غیرمعقولی وجود دارد، فکر می‌کنم عاقلانه‌ترین راه ورود من به دنیای بازیگری از طریق تلویزیون بود. اگر قرار باشد دوباره در تلویزیون کار کنم، دوست دارم با گروهی باشد که به کارشان احترام می‌گذارند و برایش وقت بیش‌تری صرف می‌کنند. کارهایی در حد و اندازه‌های صاحبدلان و وفا.

ویژگی مجموعه صاحبدلان چه بود که از کار در آن مجموعه این‌قدر راضی هستید؟
وسواسی که برای این پروژه وجود داشت، در عین فشردگی و محدودیت زمان، فرقی با کارهای سینمایی نداشت. یک گروه حرفه‌ای و فیلم‌نامه خوب و از همه مهم‌تر نقش متفاوت. مثلاً مطمئن هستم اگر کارگردان دیگری از باران کوثری برای کار در تلویزیون دعوت می‌کرد، قبول نمی‌کرد.

محبوبیت تلویزیون باعث می‌شود که پیشنهادهای سینمایی زیادی داشته باشید و دست‌تان برای انتخاب بازتر شده است. در این شرایط معیار شما برای این انتخاب‌ها چیست؟
بعد از وفا چند مورد بی‌تجربه‌گی کردم و این روند داشت مرا به سویی می‌برد که هر روز تعداد مصاحبه‌های من بیش‌تر می‌شد و همان قصه نقدهای تند که قبلاً توضیح دادم پیش آمد. فکر می‌کنم تفاوت بین بازیگرانی که در این مسیر می‌مانند و کسانی که از این حرفه می‌روند در همین دقت و وسواس است. اگر فقط به محبوبیت فعلی‌ام در تلویزیون دل‌خوش باشم، از مسیری که دارم دورنمای آن را می‌بینم جدا می‌شوم. باید بیش‌تر تمرکزم را روی پیشنهادهای سینمایی بگذارم و فکر می‌کنم الان به آن مقطع از حساسیت در انتخاب رسیده‌ام. فیلم‌نامه و کارگردان برای من مهم است، چون معتقدم کارگردان خوب از فیلم‌نامه بد هم می‌تواند فیلم متوسطی بسازد. همچنین بازیگران مقابل هم برایم مهم هستند.

با توجه به وسواسی که می‌گویید اخیراً پیدا کرده‌اید، چه ویژگی شاخصی در پسران آجری )مجید قاری‌زاده) و دو فیلم دیگری که در آن زمان بازی کردید، وجود داشت؟
در آن مقطع نیاز داشتم که حضور خودم را در سینما اعلام کنم، ضمن این‌که پسران آجری فیلم‌نامه خیلی خوبی هم داشت و بهترین پیشنهاد من تا آن زمان بود. بعد از آن مهمان (سعید اسدی) را با آقای فرح‌بخش کار کردم که کار با ایشان برایم تجربه خاصی بود. مصایب دوشیزه (مسعود اطیابی) هم یک کار معناگرا بود که خیلی از حضور در آن راضی بودم. الان هم که در روز سوم مجدداً با آقای لطیفی کار می‌کنم و لذت زیادی از آن می‌برم.

شهرت و محبوبیت یک‌باره بعد از سریال وفا چه تأثیری در زندگی عادی شما داشت؟
در این‌جا به یک جمله از آقای پرستویی استناد می‌کنم که می‌گویند «نه عینک آفتابی بزن که نشناسنت، نه عینک نزن که بشناسنت». وقتی عکسی از خودم را در مجلات می‌دیدم ناراحت می‌شدم، چون مسائل حاشیه‌ای برای من که این حرفه را دوست دارم باعث سوءتفاهم می‌شود. برای همین ارتباطم را با آقای پرستویی نزدیک‌تر کردم تا از حاشیه‌ها دور باشم. به همین دلیل بعد از صاحبدلان تعداد مصاحبه‌هایم بیش‌تر از چهار تا نیست و تمام آن‌ها هم با مجلات تخصصی بوده است. 
جنجال‌ها و حاشیه‌هایی که مجلات زرد برای‌تان درست می‌کنند چه‌طور کنار می‌آیید؟ با


جنجال‌های مجلاتِ به تعبیر من «عامه‌پسند» و به قول شما «زرد» جزء لاینفک جامعه ما هستند. من این مدت را با کم‌ترین حاشیه‌ای پشت سر گذاشتم، طوری که هیچ تیتر خانمان‌براندازی درباره من زده نشد! به سؤالاتی که درباره افراد خاص باشد و اسم داشته باشد، جواب نمی‌دهم. آن قدر مسیر پیش روی من دشوار است که دغدغه فعلی‌ام مطبوعات نیست. حتی اگر روی کاغذ اسم من در کنار بزرگان به عنوان بازیگر بیاید، باز هم باید مواظب انتخاب‌هایم باشم؛ این دغدغه فعلی من است.

به نظر شما وجود این جور نشریات برای شناخته‌شدن و محبوبیت بین عموم مردم لازم است؟
هر چیزی در حد معقول آن درست و به‌جا است. مثلاً در یک دوره‌ای صلاح دانستم در یک‌سری از مجلات مطرح شوم، اما حالا اوضاع فرق کرده است.

قضیه درگیری و حرف‌های شما درباره محمدرضا گلزار مدتی خوراک اصلی این مجله‌ها بود. این را از این جهت می‌پرسم که این موضوع روشن شود...
همان طور که گفتم به سؤالاتی که اسم شخص خاصی را می‌برند، جواب نمی‌دهم. به تمام بازیگران قبل و بعد از خودم احترام می‌گذارم و این قضایا و حرف‌هایی را که از قولم نوشتند، به‌کلی تکذیب می‌کنم
.

توقع شما از نشریات تخصصی سینمایی چیست؟
بازیگران حرفه‌ای هم گاهی محاسبه‌های اشتباه روی بعضی از نقش‌ها داشته‌اند و کار ناموفق از آب درآمده. از نشریات تخصصی انتظار دارم که هر جمله‌شان قوام‌یافته و شسته‌رفته باشد. ما بازیگران جوان انتظار داریم که اگر هم قرار است چوبی بخوریم، چوب معلم باشد. باید زیر بال و پَر جوان‌های مستعد را با نوشته‌های‌شان بگیرند، چون از جمع کثیر علاقه‌مندان و فارغ‌التحصیلان بازیگری تعداد خیلی خیلی محدودی می‌توانند وارد فضای کار حرفه‌ای شوند. نوشته‌ها باید طوری باشد که خستگی به تن بچه‌ها نماند.

چه چشم‌انداز و دورنمایی برای کار بازیگری‌تان در آینده دارید؟
دوست دارم وقتی به پشت سرم نگاه می‌کنم کاری نکرده باشم که از انجام‌شان پشیمان و شرمنده باش                                         منبع:مجله فیلم
دسته ها : مصاحبه(قدیمی)
پنج شنبه پنجم 10 1387
گزارشی از حضور حامد بهداد/پوریا پورسرخ و الناز شاکردوست در صحنه دادگستری فیلم ((دلخون))وقتی عکس های حامد بهداد را در فیلم دلخون دیدیم و همین طور وقتی شنیدیم نقش یک قاتل را بازی می کند. تصمیم گرفتیم به پشت صحنه فیلم برویم و گزارشی تهیه کنیم. از همان ابتدا با مسعود اطیابی (تهیه کننده)قرار گذاشتیم تا در صحنه ی پایانی این فیلم که در واقع آخرین سکانس بازی حامد بهداد هم بود. حضور داشته باشیم. این موضوع بسیار برایمان اهمیت داشت و برای همین وقتی دفعه اول به لوکیشن رفتیم و بازیگران اصلی حضور نداشتند به ناچار بازگشتیم.فیلم برداری سکانس آخر این فیلم باید در دادگاه ضبط می شد و چون گروه نتوانسته بودند برای این کار فضای دادگستری واقعی را به مدت طولانی در اختیار داشته باشند. مجبور شده بودند یکی از اتاق های مجتمع بهزیستی (لوکیشن کنونی)را گرفته و به شکل دادگاه بازسازی کنند.در واقع به این ترتیب طلسم سکانس دادگستری شکسته و ما در ساعت ۲ بعد از ظهر به گروه فیلم دلخون پیوستیم.*نازنین قنبری-مهدخت اکرامی----------------------------------------------------------------------------------------------کوچیکت ام حبیب جاناز راهرویی که پر از سیم/ چهار پایه و...است و حالت آشفته ای دارد عبور میکنیم و وارد اتاق(در واقع همان دادگاه) میشویم. به نظر می رسد گروه طراحی برای بازسازی این صحنه زحمت زیادی کشیده باشند. آنان تلاش کرده اند با چیدمان صندلی/میز قاضی و شهود فضا را به واقعیت نزدیک کنند...دو صندلی خالی پیدا میکنیم و پشت هنرورانی که در این صحنه حضور دارند می نشینیم.آن قدر ساکت همه چیز را زیر نظر می گیریم که گریمور فیلم ما را با هنروران اشتباه می گیرد و می گوید:<<برای گریم بیایید!>>ما هم می خندیم و می گوییم که خبرنگار هستیم. از بازیگران فقط حبیب دهقان نسب و افسانه ناصری گریم شده اند و با لباس سر تا پا مشکی در جایگاه مدعوین نشسته اند.در همین لحظه حامد بهداد با تیپی کاملا اسپرت می رسد. با شیطنت همیشگی خود بلند می گوید:((همگی سلام و عرض ادب)) و رو به حبیب دهقان نسب می گوید:<<کوچیکت ام حبیب جان!>>بعد به اتاق گریم می رود . ما هم که عکس های گریم متفاوت او را دیده بودیم برای کنجکاوی به اتاق گریم می رویم.الناز شاکر دوست روی میز داخل اتاق به حالت چهار زانو نشسته و با گریم و لباس صحنه.همان طور که با حامد بهداد صحبت می کند. فیلم نامه و دیالوگ هایش را هم می خواند.----------------------------------------------------------------------------------------بابک حمیدیان و بهداد بسیار صمیمی و گرم یکدیگر را بغل می کنند و مشغول صحبت می شوند........ بهداد به همسر بابک حمیدیان می گوید:((خانم کمتر می بینیم تان!))-----------------------------------------------------------------------------------------بهداد پشت دوربینجعبه شیرینی در سالن پخش می شود.افسانه ناصری از عوامل می خواهد به او هم تعارف کنند. با این که فضای داخل اتاق بسیار شلوغ شده/فیلم برداری شروع می شود. قرار است در این صحنه حبیب دهقان نسب. قصاص قاتل دخترش را از قاضی تقاضا کند. محمد رحمانی(کارگردان فیلم) هنگام فیلمبرداری در گوشه ای آرام وساکت ایستاده و با اشاره هنروران را هدایت می کند. گاهی گریم شان را تغییر می دهد و بالاخره پس از پایان بازی شان با گفتن عالی بود و ماشاا... آن ها را حمایت میکند.--------------------------------------------------------------------------------------------موبایل بهداد مرتب زنگ می خورد و او هم زمان در حال مدیریت چند کاراست. با بعضی تلفن ها به هیجان می آید و با بعضی دیگر/که انگار اخبار خوشی را به او نمی رساند. به شدت عصبی می شود. او مدام راهروی آن طبقه را می رود و می آید. به افراد حاضر در ان جا چیزی را گوشزد می کند و کاملا محیط را زیر نظر دارد.---------------------------------------------------------------------------------------------خداحافظی پایانی پورسرخ با گروهپوریا پورسرخ که قرار بود ساعت ۴ سر صحنه بیاید با دو ساعت تاخیر و به قول خودش برای صرف شام آخر پیدایش می شود! او با کت چرم و کوله پشتی قهوه ای رنگ اش خیلی پر سر و صدا می آید و در بدو ورود با ما احوالپرسی می کند. کنار حامد بهداد و الناز شاکردوست می رود و با هم صحبت می کنند. بعد از اتمام صحبت اش با آنها ما برای پرسیدن چند سوال به کنار او می رویم و علت عدم حضورش را در سکانس پایانی فیلم جویا می شویم. می گوید:(( اتفاقا قرار بود در ۲ سکانس بازی کنم- چون حضور من تفاوت چندانی ایجاد نمی کرد " خواهش کردم تا نباشم و تنها به خاطر این که شب آخر را در کنار گروه بگذرانم به اینجا آمدم.)) او درباره اولین تجربه خود با این کارگردان توضیح داد:<<من به مسافرت رفته بودم و پس از بازگشت کار به من پیشنهاد شد و فیلم نامه را خواندم. برای نقش دکتری که همسر یک وکیل و بسیار هم روشنفکر است. انتخاب شده بودم. ابتدا دلهره داشتم اما پس از صحبت با آقای اطیابی و رحمانی و همین طور مشورت با حامد بهداد و الناز شاکردوست آن را پذیرفتم. ضمن این که غیر از عوامل جلوی دوربین با افراد پشت صحنه مثل صدابردار(بابک اخوان)- فیلم بردار(حسن کریمی) گریمور و... قبلا کار کرده بودم و این موضوع استرس ام را از بین برد>>.--------------------------------------------------------------------------------------------------این خودشه...!در اتاق گریم که کتابخانه ای به اندازه در و دیوارها دور تا دورش را پوشانده . شلوغ است و هر چیزی که بخواهید در آن پیدا می شود. پوریا همراه با امیر عابدی و بابک حمیدیان مشغول صحبت راجع به مسائل کاری هستند و این طرف الناز شاکردوست با موبایل مشغول آدرس دادن به پشت خطی خود است. لحظاتی بعد میهمانان او که جمعیت کمی هم نیستند. از سر پرستار بیمارستانی برادرش (علی) آن جا بستری بوده ـ تا دیگر دوستان اش وارد می شوند که سکانس پایانی بازی او را از نزدیک مشاهده کنند. شاکردوست تک تک بازیگرانی که در اتاق هستند را به دوستان اش معرفی می کند و در مورد نحوه انتخاب لوکیشن حرف می زند و می گوید: <<از ظهر برای ضبط یک پلان آمده ایم که هنوز به اتمام نرسیده است.>> این بار صحنه حضورعماد(حامد بهداد) با <<خانم سیما دلارام>>(شاکردوست)گرفته می شود.بهداد روی صندلی نشسته و شاکردوست نیز کنار او. با این که کفش بهداد در دوربین معلوم نمی شود ولی با حساسیت زیاد می خواهد که آن را عوض کند و دمپایی بپوشد تا حس یک زندانی واقعی را داشته باشد. حسن کریمی(فیلم بردار) به او می گوید: ((پیراهن ات مناسب نیست!)) به همین دلیل تصمیم می گیرند او لباس دیگری بپوشد. به گزینه های مختلفی فکر می کنند تا این که شاکردوست پیشنهاد میدهد:<<بهتر نیست یک پیراهن مردانه بپوشی؟>> گروه پیراهن مردانه راه راهی می اورند و شاکردوست با دیدن آن می گوید:<<این خودشه!>> پورسرخ و حمیدیان کنار هم نشسته اند. البته حمیدیان کمی معذب نشسته چون صندلی اش خراب است! اما با این حال بازی حامد بهداد را با دقت دنبال می کند. بهداد در این پلان فقط بازی با نگاه اش دارد و آن قدر این صحنه را دیدنی و تاثیر گذار بازی می کند که حمیدیان از آن طرف اتاق خیلی آهسته رو به او می گوید:<<جونم!>> گرچه که ما شنیدیم ـ وقتی از اتاق خارج می شدیم از ابراز احساسات اش پرسیدیم و او گفت:<<من برای دوستان ام که آن قدر خوب بازی میکنند. بغض می کنم و خیلی دوست شان دارم>>.-------------------------------------------------------------------------------------------------((رضا عطاران)) یکی دیگر از میهمانانی است که بنا به دعوت تهیه کننده برای دیدن سکانس پایانی فیلم به جمع گروه پیوسته . عطاران با یک شلوار شش جیب و پولوور قرمز و کلاهی که تقریبا همیشه به سر دارد . به همه سلام می کند و در کنار سایرین حاضر در سالن می ایستد.---------------------------------------------------------------------------------------------------تماشاگر را میخکوب می کنم!به سراغ حامد بهداد می رویم و از او درباره نحوه حضورش در این فیلم می پرسیم...<<قبلا به من پیشنهاد بازی در این فیلم داده شده بود. وقتی سر فیلمبرداری شبانه روز بودم فیلمنامه بدستم رسید. از آن بدم نیامد ـبعد هم راجع به مسائل مالی صحبت کردیم که به توافق رسیدیم.>> او می گوید:<<در تمام فیلم هایی که بازی می کنم وسواس به خرج می دهم. ولی در این کار احساس مسئولیت بیشتری می کنم. در همه جا و همه ی سکانس ها سعی میکنم حضور داشته باشم. شاید بعضی ها بگویند حامد دخالت میکند! اما همه این ها به خاطر اهمیتی است که برای دلخون قائل ام.>> بهداد فقط از یک نفر تشکر می کند و فکر می کند که در یک لحظه بازی اش احتیاج به یک فوت کوزه گری داشته که به حبیب رضایی تلفن زده و از او برای بازی اش کمک خواسته است. برای ما که باور چنین کاری سخت بود. این نشان می دهد که بعد از این همه سال هنوز هم هنرپیشگی برایش عشق است و سعی می کند آن را با رفتار درست نگه دارد. او در این فیلم نقش مردی را ایفا می کند که با خیانت همسرش مواجه می شود و او را به قتل می رساند. او می گوید:<<این نقش برای من کاملا ملموس است. ضمن این که این کار را فقط به خاطر ذائقه مردم و مخاطب عام قبول کردم و لاغیر!>> بهداد معتقد است که دلخون به خاطر پورسرخ و شاکردوست تماشاگر را به سالن سینما می کشاند. اما او هم آن ها را در صندلی میخ کوب می کند. ساعت حوالی ۹ را نشان می دهد و جمعیت در راهرو پراکنده هستند... ما قصد رفتن می کنیم و با این که آقای اطیابی خیلی اصرار دارند شام خداحافظی را در کنار گروه باشیم. ار آن ها تشکر کرده و مجتمع را ترک می کنیم.-------------------------------------------------------------------------------------------------گریم راضی/ لباس ناراضیمهین نویدی(گریمور) در حالی که به گریم بهداد نظارت دارد از او تعریف می کند و می گوید:<<تو همیشه بهترین هستی!>> کنار چوب رختی لباس های اعضای گروه> امیر عابدی (عکاس فیلم) نشسته و عکس های فیلم را در لپ تاب اش به الناز شاکردوست نشان می دهد . او گاهی نظر می دهد و گاهی هم بهداد را صدا می کند تا عکس هایش را ببیند. گریم حامد تمام می شود و می خواهد لباس مناسب را انتخاب کند و از تی شرتی که به تن دارد ناراضی است. می گوید:<< با این تی شرت حسی که به نقش ام بخورد را ندارم.>> همراه یکی از اعضای گروه ـ چند تی شرت و بلوز را امتحان و خودش را جلو آینه نگاه می کند . در نهایت یک تی شرت مشکی که روی آن چاپ سفیدی است را می پوشد. پس از آن وارد اتاق دادگاه می شود و با مسوولین حوزه هنری که برای دیدن به پشت صحنه آمده اند. سلام می کند. در همین لحظه <<بابک حمیدیان>> به همراه همسر خود با یک جعبه شیرینی وارد میشوند . از حضور او بسیار تعجب می کنیم. البته بعدا متوجه می شویم برادر او <<سیامک حمیدیان>> از عوامل صحنه است و به دلیل شب آخر فیلمبرداری از بابک دعوت کرده تا به پشت صحنه بیاید...

 

دسته ها : دل خون
پنج شنبه پنجم 10 1387

پوریاپورسرخ:تلویزیون رادوست دارم.

جوان بااستعدادی که با مجموعه «وفا» روز‌های اول سال 85 در خاطره‌ها ماند، پس از آن بازی در سریال زیبای صاحبدلان در ماه رمضان همان سال ، یکبار دیگر نام او را در بین بازیگران مطرح سریال‌های تلویزیونی زبانزد کرد، همکاری در سریال با محمد حسین لطیفی کارگردان خوب سینما و تلویزیون... بعد تصمیم گرفت به سراغ دنیای سینما برود، این‌بار باز هم با لطیفی و بازی در فیلم سینمایی «روز سوم»... این سه کار نشان داد که او از توانایی‌های بالایی برخوردار است. سپس بازی در ساعت شنی و البته فیلم سینمایی «پسران آجری» که اولین تجربه سینمایی‌اش بود سال گذشته از او پخش شد، اما در ماه رمضان سال گذشته او سریال مناسبتی دیگری را تجربه کرد، نام آن مجموعه «شکرانه» بود که از شبکه تهران و شبکه‌های استانی پخش می‌‌شد.
کار در کنار بازیگران غیرحرفه‌ای تاجیکی، انتقادات زیادی رابر او وارد کرد. گرچه پوریا مقصر نبود، اما همین امر باعث شد که او تا حدی نسبت به کار در تلویزیون دلسرد شود، پس دوباره به سراغ سینما رفت، در دو فیلم «حرکت اول» و «عیار 14» که هنوز اکران نشده به بازی پرداخت و تمام فکر و ذکرش شد سینما، اما او می‌‌دانست که باید اعتبار گذشته را دوباره با تلویزیون بدست آورد و بازی در «شکرانه» را تنها یک اتفاق یا فراز و نشیب که برای هر بازیگری ممکن است، حادث شود، به فراموشی بسپارد، زمانی که «سیروس مقدم» کارگردان حرفه‌ای تلویزیون که در کارنامه کاری خود، سریال‌هایی چون نرگس، اغما و پیامک از دیار باقی را داشت، به او پیشنهاد نقش «مسعود» را برای بازی در روز حسرت داد، پوریا متوجه شد که شانس یکبار دیگر به او رو آورده است، کاری خوب که می‌‌تواند اعتبار سابق را به او دوباره هدیه کند، همان اعتباری که سه سال قبل از تلویزیون بدست آورده بود، پس نقش را پذیرفت و شد آن چیزی که باید می‌‌شد،در «روز حسرت» پوریا را یکبار دیگر همان «پوریا» ی سابق البته باتجربه بیشتر دیدیم، در لوکیشن «روز حسرت» ساعت 1 بامداد، با او به گفتگو نشستیم، پوریا برایمان از این مجموعه گفت.
یکسال دور بودمسال گذشته پس از سریال شکرانه تصمیم گرفتم، مدتی در تلویزیون کار نکنم، یک سال هم کار نکردم (تصویربرداری سریال ساعت شنی برمی‌گردد به اواخر سال 85 ) و فکر کردم یک‌سال کار نکردن هم کافی بود. زمانی که «روز حسرت» به من پیشنهاد شد، دیدم که رد کردن این پیشنهاد اشتباه است، وقتی «سیروس مقدم» کارگردانی که در کارنامه‌ کاری‌اش حتی کار متوسط هم ندارد و یا حضور فرامرز قریبیان که پیدا کردنش در سینما هم راحت نیست، حضور افسانه بایگان،مهراوه شریفی‌نیا، رحیم نوروزی و ... افرادی که در کار خودشان حرفه‌ای هستند و در یک گروه کنار هم هستند می‌‌بایست کاری خوب از آب درمی‌آمد. زمانی که قرارداد بستم، به خاطر سختی‌های کار ابتدا فکر می‌‌کردم دارم پول جونم را می‌‌گیرم، اما کار که کلید خورد متوجه شدم برای سه ماه روحم را فرستادم به استراحت، خیلی راحت کار کردم، با اینکه کار شبانه‌روزی بود، به هیچ عنوان احساس خستگی به من دست نداد، چون گروه حرفه‌ای بود، از این رو رد کردن این سریال کاری اشتباه بود که مرتکب آن نشدم. خسته نشدممنهای کارگردان و عوامل پشت دوربین و گروه بازیگران، عامل خیلی مهمی در کار وجود دارد که آن هم برنامه‌ریزی کار است، زمانی که کار فشرده می‌‌شود و فیلمنامه هم از قبل به خاطر حساسیت موضوع آماده نیست، اتفاق خوبی که باید برای گروه بیفتد، برنامه‌ریزی درست است که می‌‌تواند خستگی را از گروه بگیرد، خانم الهام غفوری (همسر سیروس مقدم)، امین وژگانی و آقای محمدی‌پور توانستند، سنگ تمام بگذارند و همین امر باعث شد تا خستگی کار فشرده در تنمان نباشد. حضور در «روز حسرت» تجربه بسیار خوبی بود، مطمئن هستم که این سریال یکی از بهترین کارهای تلویزیون و یک از بهترین کارهای من خواهد شد. نقش خاکسترینقش من خاکستری است، جا دارد از فیلمنامه‌نویس خوب کار استاد افخمی تشکر کنم. من حضور خاطره‌انگیز او در زمان «وفا» را به خوبی به یاد دارم، پس از دیدن مجموعه باید به مسعود حق بدهید، شب اول زندگی‌اش، آن اتفاق افتاد، معصومه، فریده، خانواده حاج رضا و دیگر شخصیت‌ها که انسان‌گونه زندگی می‌‌کنند و اتفاقاتی که برایشان می‌‌افتد، که همه این شخصیت‌پردازی‌ها، نشان از ذهن خلاق نویسنده علیرضا افخمی دارد، من هم سعی کردم تمام انرژی‌ام را روی این کار بگذارم. سوء‌تعبیر از حرف‌های مناز پورسرخ می‌‌پرسیم، جدیدا بعضی از نشریات تیتر می‌‌زنند که پورسرخ در تلویزیون دیگر بازی نمی‌‌کند، یک روز می‌‌گویند در تلویزیون هستی، روز دیگر می‌‌گویند خداحافظی کردی؟ واقعا دیگر نمی‌‌خواهی در تلویزیون بازی کنی؟ که پوریا می‌‌گوید: در گفتگو با یکی از نشریات که از دوستان من هستند به آنها گفتم سال گذشته تصمیم داشتم در تلویزیون تا مدتی کار نکنم، اما حس کردم رد کردن این سریال اشتباه است، شاید اگر این پیشنهاد به من نمی‌‌شد، سرحرفم مدتی دیگر می‌‌ماندم، این بحث بدین شکل مطرح شد و دوستان از صحبت‌های من بد برداشت کردند. من با صداقت عنوان می‌‌کنم که همیشه یادم می‌‌ماند که از کجا شروع کردم، تلویزیون را هم همیشه دوست دارم و به شدت معتقدم که تلویزیون در این چند سال بهتر از سینما عمل کرده است. من امسال نگفتم که می‌‌خواهم از تلویزیون خداحافظی کنم. هنوز هم معتقدم کار خوب در تلویزیون ارجح است بر کار بد در سینما... امیدوارم دوباره سوءتعبیر نشود، من سال گذشته گفتم که می‌‌خواهم یکسال از تلویزیون دور بمانم، نه امسال... این که نوشتند از تلویزیون خداحافظی می‌‌کنم، تنها یک برداشت اشتباه از گفته‌هایم بود. من هیچ‌وقت کار خوب را از دست نمی‌‌دهم چه در سینما باشد و چه در تلویزیون...دو کار سینماییفرهاد نجفی کارگردانی است که تازه از خارج از کشور آمده و بسیار باهوش است، او فیلمی ساخته به نام «حرکت اول» که من به همراه الناز شاکردوست، لیلا اوتادی، تیرداد کیایی و علی صادقی در آن بازی کردم، یک کار اکشن خوب و دیگری هم فیلم «عیار 14» به همراه محمدرضا فروتن نازنین و کامبیز دیرباز که کارگردانش «پرویز شهبازی» است.پورسرخ در یک نگاهدر سال ۱۳۵۶ در تهران به دنیا امد ،مجرد و در حال حاضر همراه خانواده‌اش در خیابان جردن تهران زندگی می‌‌کند. دو خواهر و یک برادر دارد، دیپلم تجربی ولیسانس اصلاح نباتات و فوق‌لیسانس فیزیولوژی گیاهی است. در حال حاضر او دانشجوی دکتری است.

 

دسته ها : خانواده سبز
پنج شنبه بیست و هشتم 9 1387
خداحافظی پورسرخ با جعبه جادویی
 تکیه کلام هایش را ساده نباید گرفت.همان اصطلاحات خاصی که می توانید صفت «پوریایی» را به آنها دهید.پوریا پورسرخ از آن آدم هایی است که اولش کمی دور است.بعد نزدیک می شود و یکهو می بینید که به اندازه صمیمی ترین دوست تان به او نزدیک اید.خوب حرف می زند ، آنقدر که گاهی مجبور به سکوت می شوی.عاشق حامد بهداد و کامبیز دیرباز است.با بازی حمید فرخ نژاد حال می کند و حرف های پرویز پرستویی توی گوش اش مانده است.خودش می گوید آدم باهوشی نیست ولی اغراق را از نگاهش می توانید بفهمید.با ما شب ، دیر وقت در کافه قرار گذاشت و هات چاکلت و برانی شکلات اش را با اشتها خورد :« من نمی توانم در برابر خوراکی ها مقاومت کنم.» رژیم گرفتن را با ورزش و بدن سازی تاخت زده و حالا برای خودش یک ورزشکار شش سیلندر است.ژوبین روزهای دور ، در عرض این چند سال انگار بیشتر از آنچه باید، بزرگ شده است.دیگر هیچ اثری از آن نگاه های کشدار عاشقانه و آه های عاطفی را نمی توانید در او پیدا کنید.جای همه آنها را انرژی او برای تجربه تازه گرفته است. یکی دو ساعت گپ زدن با او وگفتن و شنیدن در مورد تجربه های بی نظیرش حال هرکسی را عوض می کند. پوریا عاشق تجربه اندوزی است.عاشق کارهای متفاوت است و عاشق نقش هایی که می داند مخاطب هایش از او انتظار دارند. اگر تخس بودن شاهین در «صاحبدلان» و مرام و معرفت رضا در «روز سوم» را جمع بزنید و چاشنی خواندن و دیدن و شنیدن را به آنها اضافه کنید معجونی دست تان را می گیرد که می توانید با کمی تغییر اسم « پوریا پورسرخ » را روی آن بگذارید.پوریا مهمان همیشگی شبهای رمضان است.حتی اگر سال گذشته بعد ازعدم توفیق « شکرانه » با تلویزیون خداحافظی کند ، بازهم می پذیرد که امسال هم در ماه رمضان مثل سال های پیش خودی نشان دهد. آدم های خوش خیم اینجوری اند دیگر.از بازی در هیچ نقشی ابایی ندارد.هر چند که ترجیح می دهد نقش هایی را بپذیرد که در آنها جواب داده.کله نترسی دارد و همین او را تبدیل به یک بازیگر متفاوت می کند. پوریا پورسرخ خودش را در حالی به گفت و گو رساند که تنها صبح ها سر فیلم برداری سریال اش بود. ترجیح می داد عکس های ما بسوزد چون موهایش را دوست نداشت.ولی این بار هم شانس ما گفته بود ( شرمنده پوریای عزیز) . آن قدر جلوی دوربین ما راحت بود که به خودمان اجازه دهیم کلیک کلیک از او عکس بگیریم و بی خیال ساعت ، که از نیمه شب گذشته بود شویم.
شیطنت اش جلوی دوربین و خنده های بی محابایش نگذاشت یاد خستگی بیفتیم.تا جایی که باز هم خنده او حلال مشکل بی برقی شد. پوریا پورسرخ را باید بیشتر شناخت.او از سریال هایش از خلقیات اش و از نقطه ای که قرار است به آن برسد ، بی پرده حرف زده است.خنده رو با همان تکیه کلام هایی که بعد از این گفت و گو در دهان همه ها جا ماند. پوریا پورسرخ آدم راحتی است ؛ راحت تر از آنکه فکرش را کنید.حتی راحت تر از تمام تکیه کلام های به یاد ماندنی اش.

 مدیر برنامه اگر مدیر مسائل خاله زنکی نباشه خوبه
من مدیر برنامه ندارم.اعتقادی هم ندارم.حداقل فعلا.اینکه من فلانی رو به عنوان مدیر برنامه بفرستم تا برام فیلمنامه بیاره ، این کار رو پیک موتوری هم می تونه انجام بده. از نظر من این مهمه که تو به عنوان یک دوست و مشاور به من بگی که چه کاری درسته و چه کاری رو نباید انجام بدم.اینکه فیلمنامه رو کسی برام بخونه و نظر بده.خب یک عالمه استاد خوب وجود داره.مثل آقای شکیبایی که حتی وقتی زنده هم بود پشت سرش همه خوب می گفتن.مدیر برنامه در ایران به نظر من بیشتر حالت کمدی داره.مدیر برنامه اگر مدیر مسائل خاله زنکی نباشه خیلی هم خوبه. مثلا ممکنه من یک چیزی رو ندونم و از شما بپرسم که این خوبه یا نه و شما بدون اینکه از من پولی بگیرید منو راهنمایی می کنین چون با هم رفیقیم و در عین حال داشتن چنین رابطه ای به شما تو کاراتون کمک می کنه.اما مدیر برنامه ای که می دونید لابی داره و در فلان نقد که نوشته ، از شما تعریف کرده ، من ترجیح می دم اگر نقدی از من می شه نقد درست و صادقانه ای باشه.مثلا یکی از مجلات مسخره نوشته بود که من سر سریال شکرانه درگیر ژست بوده ام. در صورتی که فردی که درگیر ژست باشه اجازه نمی ده که اون گریم و سر و صورت زشت روش اجرا بشه. من اصلا دوست داشتم که چهره داغون و خسته ای داشته باشم چون بعد از فیلم روز سوم بود و من 15 کیلو اضافه وزن داشتم و از طریق اندام ام نمی تونستم اون تکیدگی رو نشون بدم. من نقد درست رو رد نمی کنم. منتقدی مثل مهرزاد دانش وقتی هم که ایراد می گیره می دونی که یک ایراد درسته و اگر نوشته ، بد بودی حتما توضیح می ده که چرا. در مورد نقد من نه وقتی که ازم تعریفی می کنند ذوق می کنم و نه وقتی ایراد می گیرند ناراحت می شم چون یک امر کاملا سلیقه ای است. مثلا من یادمه زمانی که «حکم» کلید خورد مجله فیلم و سینما تیتر زد : « شاهکار سینما ».در صورتی که با تمام احترامی که برای کیمیایی قائل ام ، از کجا می دونیم کاری که هنوز ساخته نشده یک شاهکاره ! مگرماعلم غیب داریم ؟!    هنوز خجالتی هستم

 ساده گرفتن مسائل اشتباهه.من معتقدم هر چقدر هم که باهوش باشی یک سری از چیزها رو فقط به مرور زمان یاد می گیری و باید صبر کنیم. من سال اول که تجربیات زیادی نداشتم بلد نبودم که با آدما و مسائل چه طور برخورد کنم. یکجا که می رفتم با این دوربین های دیجیتال از من 400 تا عکس می انداختند و نشریات این عکس ها رو رد و بدل می کردند و یکهو می دیدم که عکسم روی جلد مجله ای رفته که اصلا اسم اش رو نشنیدم چند وقت پیش با یکی از دوستان مطبوعاتی کل کل داشتم. می دونستم که راحت می تونه عکس منو دست کاری و خراب کنه و این کار رو هم کرد.البته من هنوز هم خیلی خجالتی هستم و در مقابل همه کوتاه می آم.


 خجالت نمی کشم که بگم معلم خصوصی بازیگری دارممن در سال 85 چند تا فیلم سینمایی داشتم و 3 تا سریال ، پارسال من فقط 14 سکانس سر کار شهبازی بازی کردم که به تمام کارهام می ارزه. اما یک هو خیلی کم کار شدم. خجالت نمی کشم که بگم در این فرصت برای اینکه از محیط دور نشم چند استاد خصوصی از کلاس های قبلی بازیگری ام گرفتم و شروع به تمرین بازیگری و تمرین بدن کردم. من متن ها و حس های مختلف و شخصیت های مختلف رو کار می کردم. فیلم می دیدم و روی فن بیان کار می کردم. من مشکلی تو حرف زدن ندارم و فقط سین و شینم یک کم می زنه که با تمرین این رو کم کردم. یک سری بازیگر داریم که ریتم تندی دارن ، مثل حمید فرخ نژاد که ریتم تندی داره و تماشاگر لذت می بره. من در این یک سال روی این ریتم ها و بازی خودم کار کردم.     در مورد بدن در کاری بازی کردم به نام ( حرکت اول ) که کار جدیدی در زمینه جلوه های ویژه در ایران بود و کارگردان کار فرهاد نجفی است که تازه به ایران آمده و پر از ایده است و خیلی هم جسوره.خیلی از این کار خوشم اومد و از آقای شایسته خواستم که سر صحنه ها بدل به جای من بازی نکنه و این باعث شد که من اضافه وزن خودم رو که سر شکرانه و روز سوم به وجود اومده بود از بین ببرم. در این مدت با اساتید خیلی روی ایرادهای ایستادن و راه رفتنم کار کردم. « باید برای کسی که مخاطب رو به سینما می کشه ارزش قائل باشی. این مخصوصا در ایران مهمه که بتونی مردم رو قانع کنی تا بیاد و در این سینمای بی کیفیت بنشینه و این فیلم ها رو ببینه. » « من نمی دونم کار قبلیم بهتر بوده یا کارهای الان.این ها همه تجربه است و من هم تا به حال از این تجربه گرایی که داشتن نفعی نبرده ام. »

 برای شکرانه خیلی اذیت شدمپارسال بعد از شکرانه کم لطفی های زیادی به ما شد ؛ مثلا یک سری بازیگر های پیش کسوت بودند که دوست داشتند اسمشون در تیتراژ اول بیاد ، شاید هم حق داشتند.همیشه می گن حرمت امام زاده رو متولی اون نگه می داره ، اما همین ها رفتن و اعتراض کردند و کم کم همه این اجازه رو به خودشون دادند که کار رو بکوبند. من نمیگم شکرانه کار خوبی بود ، اما کاری هم نبود که از قسمت سوم همه بخوان روش شمشیر ببندن.بعدش هم شکرانه بدترین ضربه ها رو از شبکه 5 خورد که بدترین ساعت رو بهش دادن که 3 تا فوتبال بهش می خورد و با بدترین سانسورها از همان اول رو به رو شد ، چیزی که برای سریال های دیگه نیست. ما حتی پخش 15 دقیقه ای داشتیم و این رو من برای بار اوله که دارم می گم. شکرانه داستان یک طلبه بود که یک خواب می بینه و به پدرش که پهلوان بوده میگه. یعنی یک شب یک خانمی به خوابش می آد و میگه که قرآن نخون ، خدا از حق الله می گذره اما از حق الناس نمی گذره. و این طلبه به تاجیکستان می ره و عاشق یک دختر بدنام و درگیر آدم های اطراف اون میشه. داستان بسیار پر کششی بود و این طبیعیه که وقتی پسر دیگه طلبه نباشه و دختره فاحشه نباشه ، دیگه اتفاقاتی این وسط نمی افته ؛ یک بابایی رفته تاجیکستان و خیلی بی ربط با یک عده ای دعواش شده ، همین. تغییر دادن داستان شکرانه از همان اول شروع شده بود و کسانی هم که باید پشت سریال می بودند کاری نکردند و وقتی هم اعتراض می کردیم می گفتن روحیه ایثار داشته باشید که من نمی دونم این روحیه ایثار یعنی چه؟ یعنی باید به ما ساعت پخش بد بدن و ما هیچی نگیم؟ من هیچ وقت یادم نمی ره ، مثلا من داشتم بازی می کردم و یکدفعه کات می دادن چون یک خانم تاجیکی هم سن مادر بزرگ من از 8 تا خیابون آن طرف تر رد شده بود. وقتی شما تاجیکستان رو انتخاب می کنید باید شرایط اش رو هم قبول کنید. خب یکی از شهر های ایران رو انتخاب می کردین که پوشش خانما مشکلی نداشته باشه. من در شکرانه خیلی اذیت شدم.مثلا من 30 روز به قم می رفتم و کتاب های مذهبی می خوندم خب اگر قرار بود اون شخصیت طلبه نباشه از اول تصویب نمی کردن.چیزی که قرار بود باشه با چیزی که پخش شدخیلیفرقداشت.بنابراین من گفتم دیگه واسه  تلویزیون بازی نمی کنم.    « کارگردان حرکت اول خیلی دل داره. منو برده بود یک جا که 50 متر ارتفاع داشت و من بهش گفتم که از بچگی از ارتفاع می ترسم و وقتی سوار هواپیما می شم دست و پام می لرزه. فکرش رو بکنید. » 


   فیلم قوی ، لابی قوی هم می خواهد من بعضی از فیلم های خودم رو هنوز حتی یکبار هم ندیده ام و از گفتنش هم خجالت نمی کشم. من مصائب دوشیزه را فقط یکبار و در سینما دیدم. قبلا هم ذهنیتی داشتم که باید همه ژانر ها رو تجربه کنم و الان پشیمونم. بعد از وفا 50 تا پیشنهاد نقش عاشق داشتم اما من رفتم صاحبدلان و اون نقش تخس رو بازی کردم و بعد مصائب دوشیزه رو کار کردم که برای من یک تجربه بیخود بود. من در مورد فیلم بحث نمی کنم بلکه در مورد تجربه خودم در این ژانر حرف می زنم. پسران آجری اولین کار من بود که هم زمان با مهمان بود و در هر 2 فیلم هم قبل از اسمم نوشتند : « با معرفی .... » . دوست داشتم در آن مقطع بگم که سینما رو با نقش یک شروع کرده ام و به نظرم خیلی ها شروع ضعیف تری داشتند. همه که با بن هور شروع نکرده اند ، کسانی رو هم داشته ایم که با فیلم هایی به مراتب ضعیف تر از پسران آجری شروع کرده اند. یک زمانی است که من می گم می خوام با یک فیلم قوی شروع کنم اما فیلم قوی لابی قوی هم می خواد که این بد نیست ، اما من هنوز این ارتباط رو در سینما ندارم و باید زحمت اش رو بکشم. پسران آجری رو خود من هم ندیده ام و همون موقع هم هر کسی به من میگفت می گفتم معلومه که فیلم خوبی نیست و این در همان زمان ساخت اش هم معلوم بود. من نمی گم که فیلم بدی بوده اما همیشه افتخارم اینه که میگم پسران آجری اولین کار منه بگذارید کنار ، روز سوم که آخرین کار منه تا تفاوت بازی من رو ببینید و متوجه بشید که من در این مدت نخورده ام و نخوابیده ام. این نشون می ده که مبحث سینما برای من جدی بوده و زحمت اش رو کشیدم.
« صادقانه می گم که برای من تا حالا تو چشم بودن مساله نبوده.من تا حالا این رو حس نکرده ام. فرق این که فیلمی پرده یا تو تلویزیون داشته باشم یا نه. شاید هم به این خاطره که من همیشه در این 2 ساله یک کار داشته ام که فراموش نشم. »

  کتاب هایی می خوانم که در فضای کار قرار بگیرم من همیشه سر کار به دنبال کتابی بوده ام که یک فضای ذهنی نزدیک رو به من بده. حالا شاید هم خیلی شبیه نباشه.مثلا برای شکرانه دوستی کتاب « من او » رو به من پیشنهاد کرد که شاید اصلا ربطی هم نداشته باشه ، اما من فکر می کنم که خوندنش بی تاثیر نیست و تو رو در اون اتمسفر قرار می ده. اما متاسفانه اتفاقاتی که در مورد من ٍ پورسرخ می افته ، اینه که جه کسانی قراره بازی من رو تحلیل کنن. به نظر من نگاه ما مجله زردی شده تا اینکه بحث فنی کنیم. من نقد هایی رو که در مورد کارم نوشته می شه جمع می کنم و بعضی هاش هم واقعا کمکم کرده. مثلا یک منتقدی به درستی به من گفت حرکتم زیاده و من اون رو از بین بردم ؛ به جز روز سوم که نقش ام آبادانی اکتیو بود و بازی دیگه ای رو می خواست. یا آقای معلم ، دانش ، مروتی و درستکار که نکات خوبی رو به من گفتند و به درد من خورد.اما معلم گرفتن من ربطی یه این نقدها نداشت و به خاطر یک اعتقاد شخصی بود ، من حتی اگر بخوام لبو بفروشم می روم و یک کتاب در مورد چغندر و لبو می خونم که اطلاعات لازم رو داشته باشم و همینطوری الکی نرم سر صحنه.

 نمی خواهم ژانر های مختلف را تجربه کنم متاسفم از اینکه این حرف رو می زنم ، اما الان نمی خواهم تجربه جدید داشته باشم ، چون حتی اون منتقدی که می آد و افراد رو برای تجربه جدید تشویق می کنه ، برای اون ها حق تجربه قائل نمی شه. منتها بحث اینه که وقتی در نقشی کلیشه میشی از کار قبلیت 2 تا تجربه می آری ، اما وقتی وارد یک کار جدید می شی انگار به یک محیط تازه رفتی. مثلا وارد فیلم مصائب دوشیزه می شوی با یک ریتم کند که کارگردان بسیار خوبی هم داشت که نوع بازی رو می خواست. یا شکرانه که می خواستم چهره ام بد باشه. وقتی می ری و تجربه تازه می کنی کسانی که مدعی تجربه گرایی هستند خودشون این کار رو تایید نمی کنن ، پس چرا تو باید این کار رو انجام بدی.


 کیفیت کار تلویزیون از سینما بالاتر است هنوز هم معتقدم و تاکید می کنم که کیفیت کار تلویزیون بهتر از سینماست. یادمه همسر وودی آلن در فیلم آنی هال به همسرش می گفت که آشغال ها رو دور نریزیم ، چون می تونیم باهاش برنامه تلویزیونی بسازیم ! آره اونجا در هالیوود کمپانی های بزرگی هستن که شبکه های تلویزیون خصوصی رو قورت می دن ، اما اینجا حتی بزرگترین تهیه کننده های ما هم بدون حمایت های دولتی نمی تونن یک کار بزرگ انجام بدن و تلویزیون بزرگ ترین تهیه کننده است. برای همین معتقدم که سطح آثار تلویزیون در این چند سال اخیر خوب بوده و حتی از چهره های شاخص سینما در کارهاش استفاده می کنه. مثلا همین فرامرز قریبیان که وقتی کنارش بازی می کنی می تونی کلی چیز یاد بگیری . خیلی باهوش و مسلطه ، جوری که تو حسودیت می شه و حتی پیش خودت می گی که من چرا این قدر باهوش نیستم.« یکبار یکی از استادام یک جمله خیلی خوبی گفت ، گفت که نه عینک آفتابی بزن که نشناسنت نه بزن که بشناسنت. » 
 کونگ فو پاندا ، فیلمی که برایش گریه کردم
یک کارتون هست که تو رو خدا ببینید من این رو دوبی توی سینما دیدم و از ذوقم 2 بار دیگه هم رفتم و دیدم اش. ما می خواهیم فیلم معنا گرا بسازیم اما به نظر من کارتون کونگ فو پاندا معناگر است و زندگی رو به آدم ها یاد می ده.شاید شما خنده تون بگیره اما من بار اول که این فیلم رو دیدم ، گریه کردم چون یکی از بزرگترین مشکلات زندگی من رو حل کرد. این فیلم میگه پاندا شکموئه و وقتی می خوای تمرین اش بدی از همین ویژگی اش استفاده کن. من هم باید سعی کنم از ویژگی خودم خوب استفاده کنم. این فیلم رو 3 بار پشت هم دیدم و واقعا قشنگ بود.

 « از وقتی اون عینک Dior شاخصه من شد دیگه اون رو نزدم. همیشه دلم می خواد متفاوت باشم اما دلم نمی خواد منو به یه چیز خاص بشناسن. مثه اون شال گردنی که معروف شد. »


سریال های امسال ؟ خدا به خیر کنه ! کارهای ماه رمضان امسال رو نمیشه با پارسال مقایسه کرد چون فکر می کنم که نظارتی که بر کارهای امسال هست روی کارهای پارسال نبوده. من این وضعیت رو خوب می شناسم ، چون من این سومین کار ماه رمضانم بود.شرایطی که به راحتی می تونه 10 پله آدم رو بالا ببره یا پایین بیاره. خدا به خیر کنه.  خداحافظ سریال های تلویزیونی

من از طرفداران پر و پا قرص مهران مدیری هستم و وقتی که اون مثلا در دایره زنگی از شخصیت خودش دور می شه من دنبال همون شخصیت همیشگی می گردم و اونو دوست دارم.شاید سلیقه من این طور شده. من کارهای تلویزیونی خودم رو خیلی دوست دارم اما فکر نکنم از این به بعد من رو در تلویزیون ببینید.اگر تجربه با سیروس مقدم و کارهاش هم نبود ، امسال این رو هم بازی نمی کردم . من هنوز با آقای لطیفی برای بودن در فیلم (( نردبانی برای آسمان )) بحث دارم. هنوز هم کلاس های بازیگری خودم رو دارم و فیلم می بینم و استادم هم از بزرگترین اساتید بازیگری در ایران است. پس دلیلی ندارد که خودم را برای نقشی که دوست ندارم بکشم.« به آقای رشید پور گفته بودند از من بپرسه که واقعا پول به مطبوعات می دم تا عکس من رو چاپ کنند؟ خب اگه می خواستم این کار رو بکنم لااقل یه عکس خوب میدادم تا چاپ کنند ! »


 مهم اتفاقاتی است که جلوی دوربین می افتد این بار با پررویی می گم که نه علاقه ای دارم که در فیلم آوانگاردی باشم و نه می فهمم و نه دوست دارم که بفهمم و ترجیح می دهم فقط ببینمش اما کار خوب تلوبزیون را به کار بد سینما ترجیح می دهم. دوربین هم مهم نیست که چیه مهم اون اتفاقیه که جلوی دوربین می افته. اما در هر مقطعی انسان یک جور فکر می کنه. من 2 تا کار پارسال ام رو می دونم که به خاطرشون می تونم سرم رو بالا بگیرم ، عیار 14 فیلمی بود که از لحظه به لحظه اش لذت بردم و من برای هر کسی که دوست اش دارم آرزو می کنم که با شهبازی کار کنه ؛ حالا کیف اش 2 برابر می شه اگر محمدرضا فروتن و کامبیز دیرباز هم باشند. به من که خیلی خوش گذشت.


 بازی نقش خاکستریبعد از شکرانه من گفتم که دیگر در تلویزیون بازی نمی کنم و در این یکسال هم پیشنهاد های خیلی خوبی رو از دست دادم تا اینکه آقای مقدم پیشنهاد سوم رو داد.خیلی دو دل بودم که برم یا نه ، به خاطر اینکه از اتفاقات سال قبل می ترسیدم . تا اینکه با آقای مقدم جلسه گذاشتم و با وجود اینکه فیلمنامه خیلی کامل و پخته ای نبود ، حس کردم کار خوبی می شه و چون تجربه کار با آقای علیرضا افخمی (فیلم نامه نویس روز حسرت ) رو در وفا داشتم و می دونستم که مدیوم تلویزیون رو می شناسه ، پیشنهاد رو قبول کردم. این یک نقش خاکستری و واقعیه.دلیل نمی شه که یک آدم وقتی کار بدی انجام می ده بدجنس باشه ، ممکنه زمانی منافع شخصی من ایجاب کنه کاری رو انجام بدم که در خلقیات من نمی گنجه ، اما اگر انجامش بدم ممکنه از یک مهلکه فرار کنم. اسم شخصیت مسعوده و من خیلی دوسش دارم. نقش برای من نا آشنا نبود ، یه آدمیه که نه منفیه نه مثبت ؛ کارهایی رو انجام می ده که می دونه شاید اشتباهه. این نقش به همه آدم ها نزدیکه من جمله خود من و اتفاقا به همین دلیل آدم رو درگیر می کنه. من فیلمی رو دیدم با بازی ادوارد نورتون و ریچارد گر ؛ داستان یک پسره که یک کشیش رو به قتل می رسونه. فکر میکنم دیدن اون فیلم خیلی به من کمک کرد.

  قرار بود زودتر از این ها همکاری کنیمپارسال همزمان از آقای سیروس مقدم برای دو کار آخرش (( اغما و پیامک از دیار باقی )) پیشنهاد کار داشتم که به دلیل ارادتی که به منصور سهراب پور داشتم ، اغما رو نرفتم و پیامک از دیار باقی رو بنا به دلایلی بازی نکردم با اینکه دوست داشتم با مقدم کار کنم. الان که دارم باهاش کار می کنم می فهمم که چرا کارهاش تا این حد خوبه ، چون آدم بسیار باهوش و زرنگیه.





 می خواهم در فیلم هندی بازی کنم اگر یک فیلم هندی به من پیشنهاد بشه بازی می کنم چون فیلم های هندی خوبی هم داریم. قبل از این هم یک پیشنهاد هندی داشتم که نتوانستم بازی کنم و حیف شد. دلیلش هم رقص و آواز این فیلم هاست.اما منتظرم یک فرصت پیش بیاید تا در یک فیلم هندی بازی کنم.من جسارت این کار رو دارم و هیچ مشکلی نمی بینم.


 در تاجیکستان محبوب شدمدر شکرانه انتظاری که داشتم بر آورده نشد ، نه به خاطر خود کار ، اون روی هم رفته اذیت کن نبود و مشکلی ایجاد نکرد.تنها ایرادش این بود که به درد ماه رمضان نمی خورد. در جشنی که سفارت تاجیکستان برای ما گرفت ، سفیر تاجیکستان گفت که کاری که شما در این سریال کرده اید سفارت های 2 کشور در این 20 سال نتوانسته اند انجام بدهند. این سریال در تاجیکستان خیلی مورد استقبال واقع شد و من حتی آنجا به عنوان بازیگر محبوب انتخاب شدم.

 

 تمرینات رزمی برای حرکت اول فیلم حرکت اول صحنه های حساس مبارزه ای داشت و من به مدت 3 ماه مربی رزمی داشتم. خیلی جدی تمرین می کردم. یادمه خود مربی آخرهای ماه سوم دیگه بریده بود ، اما من انگیزه کارو داشتم.نهایت کار این بود که من یک لگد اشتباه به مربی ام بزنم !!! البته چیز خطرناکی نبود جز اون قسمت طناب کشی اش که قرار شد آخر کار بگیریم. چون من تعهد سریال ماه رمضان رو دارم از آقای شایسته خواستم که فعلا فقط تمرین باشه و بعد از ماه رمضان اون صحنه رو بگیریم.« من اصولا خیلی رژیمی نیستم و رژِیم نمی گیرم و یواشکی غذا می خورم. ویژگی ام اینه که شکمو هستم و نمی تونم غذا نخورم. اما در عوض تحرک زیادی دارم.من سعی می کنم اون قدر بخورم که هوسم رو بگیره ؛ یک دکتر تغذیه به من گفته هر چیزی که دیدی بخور اما فقط 6 لقمه. »منبع : مجله زندگی ایده آل ( نیمه دوم شهریور 87 )
دسته ها : ایده آل
چهارشنبه بیست و هفتم 9 1387
X